کد لوگوهای سه گوشه
سفارش تبلیغ
صبا

درباره ما

www.faater110.ir

.:: نویسندگان ::.

مدیر وبلاگ: پلاک [66]


صراط الحمید [57] (@)

تسا 110 [36] (@)

خاکریز [12] (@)

تمّار [5] (@)

افسر جنگ نرم [40] (@)

مرصاد [78] (@)

متکلم وحده [23] (@)

فرهنگ قرآنی [1] (@)

چادر خاکی [4] (@)

حجاب فاطمی [55] (@)

به سوی موعود 1 [14] (@)

شهید313 [90] (@)

زینبی ام [0] (@)

علی.. [5] (@)


آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست؛ پس برادر خوبم، برای جانبازی در راه آرمانها، یاد بگیر که در این سیاره ی رنج، صبورترین انسانها باشی. (شهید آوینی) تماس با ما

ذکر امروز
ویژه ها
دفتر حفظ و نشر آثار امام خامنه ای

دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم

بیان معنوی - دفتر نشر آثار و اندیشه های حجة الاسلام علیرضا پناهیان

قرآن آنلاین به همراه ترجمه گویا

اسلام کوئست

دروس اخلاق استاد محمد شجاعی

سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی Aviny.com

آستان قدس رضوی

مرکز فرهنگ و معارف قرآن دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم

موسسه فرهنگی بیان هدایت نور

طرحی برای فردا

جامعه مجازی تدبر در قرآن کریم

خبرگزاری دانشجو
جامعه مهدوی

مجموعه کلیپ صوتی
«جامعه ی مهدوی»
دانلود کنید:

معیارهای جامعه ی مهدوی در کلام استاد پناهیان

نحوه تربیت صحیح در جامعه مهدوی چیست؟

امام زمان علیه السلام، به خاطر چه کسانی غایب است؟

جامعه مهدوی بدی ها را ذوب می کند

در جامعه مهدوی نگاه عوامانه وجود ندارد

در جامعه مهدوی نفاق، ذلیل می شود

در جامعه مهدوی، مردم به هم محبت دارند

محبت، اسم دین من است

امام شناسی خود را قوی کنید

منبع:
www.snn.ir

موسیقی وبلاگ
آمار بازدید
  • بازدید امروز: 31
  • بازدید دیروز: 93
  • کل بازدید: 300726
  • همیشه همه با کبوتران حرمت صفا می‌کنند

    با گنبد و ضریح و بارگاه، با ایوان طلا و پنجره فولاد

    با چند دانه گندم و چند جرعه آب...

    و همیشه آرزو می‌کنند کاش کبوتر حرمت بودند

    یا حتی پیاله‌ی سقاخانه‌ات...

    اما مگر این کفترها به اعتبار تو کبوتر نشده‌اند؟!

    این پنجره هم چون دخیل توست، شفا می‌دهد

    و این گنبد از تو طلا شده است

    و این ایوان و این ضریح با تو زیبا شده‌اند...

    و خاک پای این زائر از عطر تو متبرک شده است

    راستش خودم هم همیشه درگیر همین‌هایم!

    دلم خیلی بند همین گنبد و ضریح و کبوترهاست! 

    چون به اعتبار تو این حرم ، حرم است.

    در این روزگار  که نمی شود به هیچ کس اعتماد کرد، حرمی هست که می شود حتی به دیوارهایش تکیه زد چه رسد به صاحبش...

    السلام علیک یا حضرت آرامش یا ضامن آدم...

     

     




    موضوع: حضرت رضا(3)،

    نویسنده : پلاک
    پنج شنبه 92/10/12 1:23 عصر


    چشم هایم را آرام روی هم می گذارم...

    ترنم اذن دخول جاری لب هایم می شود...

    من بر در بهشت ایستاده ام... دری از درهای پیامبرت...

    و می دانم جز با اذن نباید در بهشت قدم نهاد...

    و می دانم صاحب این سرا زنده است، نزد تو و آگاه بر احوال من...

    و می دانم سلامم را پاسخ می دهد حتی پیش از سلام دادن ِ من...

    و می دانم...

    و می دانم بی اذن نمی شود که داخل شد...

    با هر طلب اذنی دلم فرو می ریزد...

    أ أدخل یا رسول الله... دلم تکان می خورد...

    أ أدخل یا حجة الله... هزار تکه می شود...

    أ أذخل یا ملائکة الله... روی هم می ریزذ...

    وجودم غرق شرم می شود... فإن لم أکن أهلا لذلک فأنت أهل لذلک... من لایق این همه کرامت نیستم...

    فأنت أهل لذلک... چند فدم جلوتر می آیم!... فأنت أهل لذلک...

    حسی آمیخته از خوف و رجا دلم را پر می کند...

    اشک جاری می شود...

    اشک نشان اذن است...

    فأذن لی یا مولای فی الدخول... دوباره جان می گیرم...

    سرم را بلند می کنم و نگاهم پر می شود از ملکوت حرم... أفضل ما اذنت لأحد من أولیائک...

    لبخنذ می زنم... تبسم می کنی... فأن لم أکن أهلا لذلک فأنت أهلا لذلک...

    من.. بر در ِ تو... زیر همین اذن دخول جان می گیرم...

    .

    دنیا با تمام قیل و قالش همین جا تمام می شود... زیر همین تابلوی اذن دخول...

    چه آرامش عجیبی است پشت کردن به دنیا و قدم گذاشتن در ملکوت ِ تو آقا...

    السلام علیک یا حضرت آرامش یا ضامن آدم...

    شهادت حضرتش تسلیت باد.

     

     




    موضوع: حضرت رضا(3)،

    نویسنده : پلاک
    چهارشنبه 92/10/11 9:41 صبح


    چشم هایم را آرام روی هم می گذارم...

    ترنم اذن دخول جاری لب هایم می شود...

    من بر در بهشت ایستاده ام... دری از درهای پیامبرت...

    و می دانم جز با اذن نباید در بهشت قدم نهاد...

    و می دانم صاحب این سرا زنده است، نزد تو و آگاه بر احوال من...

    و می دانم سلامم را پاسخ می دهد حتی پیش از سلام دادن ِ من...

    و می دانم...

    و می دانم بی اذن نمی شود که داخل شد...

    با هر طلب اذنی دلم فرو می ریزد...

    أ أدخل یا رسول الله... دلم تکان می خورد...

    أ أدخل یا حجة الله... هزار تکه می شود...

    أ أذخل یا ملائکة الله... روی هم می ریزذ...

    وجودم غرق شرم می شود... فإن لم أکن أهلا لذلک فأنت أهل لذلک... من لایق این همه کرامت نیستم...

    فأنت أهل لذلک... چند فدم جلوتر می آیم!... فأنت أهل لذلک...

    حسی آمیخته از خوف و رجا دلم را پر می کند...

    اشک جاری می شود...

    اشک نشان اذن است...

    فأذن لی یا مولای فی الدخول... دوباره جان می گیرم...

    سرم را بلند می کنم و نگاهم پر می شود از ملکوت حرم... أفضل ما اذنت لأحد من أولیائک...

    لبخنذ می زنم... تبسم می کنی... فأن لم أکن أهلا لذلک فأنت أهلا لذلک...

    من.. بر در ِ تو... زیر همین اذن دخول جان می گیرم...

    .

    دنیا با تمام قیل و قالش همین جا تمام می شود... زیر همین تابلوی اذن دخول...

    چه آرامش عجیبی است پشت کردن به دنیا و قدم گذاشتن در ملکوت ِ تو آقا...

    السلام علیک یا حضرت آرامش یا ضامن آدم...


     




    موضوع: حضرت رضا(3)،

    نویسنده : پلاک
    دوشنبه 92/6/25 4:27 عصر



    یک روز، یک حدیث
    تصویر برگزیده
    تصویر برگزیده
    دوستان