کد لوگوهای سه گوشه
سفارش تبلیغ
صبا

درباره ما

www.faater110.ir

.:: نویسندگان ::.

مدیر وبلاگ: پلاک [66]


صراط الحمید [57] (@)

تسا 110 [36] (@)

خاکریز [12] (@)

تمّار [5] (@)

افسر جنگ نرم [40] (@)

مرصاد [78] (@)

متکلم وحده [23] (@)

فرهنگ قرآنی [1] (@)

چادر خاکی [4] (@)

حجاب فاطمی [55] (@)

به سوی موعود 1 [14] (@)

شهید313 [90] (@)

زینبی ام [0] (@)

علی.. [5] (@)


آرمانخواهی انسان، مستلزم صبر بر رنجهاست؛ پس برادر خوبم، برای جانبازی در راه آرمانها، یاد بگیر که در این سیاره ی رنج، صبورترین انسانها باشی. (شهید آوینی) تماس با ما

ذکر امروز
ویژه ها
دفتر حفظ و نشر آثار امام خامنه ای

دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم

بیان معنوی - دفتر نشر آثار و اندیشه های حجة الاسلام علیرضا پناهیان

قرآن آنلاین به همراه ترجمه گویا

اسلام کوئست

دروس اخلاق استاد محمد شجاعی

سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی Aviny.com

آستان قدس رضوی

مرکز فرهنگ و معارف قرآن دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم

موسسه فرهنگی بیان هدایت نور

طرحی برای فردا

جامعه مجازی تدبر در قرآن کریم

خبرگزاری دانشجو
جامعه مهدوی

مجموعه کلیپ صوتی
«جامعه ی مهدوی»
دانلود کنید:

معیارهای جامعه ی مهدوی در کلام استاد پناهیان

نحوه تربیت صحیح در جامعه مهدوی چیست؟

امام زمان علیه السلام، به خاطر چه کسانی غایب است؟

جامعه مهدوی بدی ها را ذوب می کند

در جامعه مهدوی نگاه عوامانه وجود ندارد

در جامعه مهدوی نفاق، ذلیل می شود

در جامعه مهدوی، مردم به هم محبت دارند

محبت، اسم دین من است

امام شناسی خود را قوی کنید

منبع:
www.snn.ir

موسیقی وبلاگ
آمار بازدید
  • بازدید امروز: 21
  • بازدید دیروز: 26
  • کل بازدید: 304437
  • خدایا !
    من همانم که گاه خندانم، و گاهی گریان...
     
    گاه شکرگزارم، و گاهی درحال گله کردن...
     
    گاه بنده ی توام، و گاهی بنده ی خویش!
     
    خدای همیشگی ام!
    من مبتلا به گاه و بی گاههای همواره ام،
    بیماری نامتعادل که همیشه
    به نسخه ی طبیب خویش عمل نمی کند!
     
    اسیر خویشتنم؛
    و گاه و بی گاههای اسارت گونه ام مرا در برگرفته است...
     
    معبود آزاده ام!

    بندهای گاهها و بی گاههای زندان تنم را...

    از هم جدا کن!
     
    مرا به آغوش خویش دعوت کن!

    که تشنه ترینم به آن...
     
    تمام این گاه و بی گاههای مدامم را، ببخش...

    به حق خدایی همیشه پایدارت!

     




    موضوع:

    نویسنده : مرصاد
    سه شنبه 93/12/12 4:28 عصر


    پاییز سال 61 بود.بار دیگر به همراه ابراهیم عازم مناطق عملیاتی شدیم.این بار نقل همه مجالس توسل های ایراهیم به حضرت زهرا (س) بود.هرجا میرفتیم حرف از ابراهیم بود.

    خیلی از بچه ها داستان ها و حماسه آفرینی های او را در عملیات ها تعریف میکردند.همه آنها با توسل به حضرت زهرا انجام شده بود.

    به منطقه ی سومار رفتیم.به هر سنگری سر میزدیم از ابراهیم میخواستند که برای آنها مداحی کند و از حضرت زهرا (س) بخواند.

    شب بود.ابراهیم در جمع بچه های یکی از گردان ها شروع به مداحی کرد.صدای ابراهیم به خاطر خستگی و طولانی شدن مجالس گرفته بود.بعد از تمام شدن مراسم یکی دو نفر از رفقا با ابراهیم شوخی

    کردند و صدایش را تقلید کردند.آنها چیزهایی گفتند که ابراهیم ناراحت شد.

    ابراهیم عصبانی شد و گفت:من مهم نیستم.اینها مجلس حضرت زهرا را به شوخی گرفته اند.برای همین دیگر مداحی نمیکنم!هرچه میگفتم حرف بچه ها را به دل نگیر تو کار خودت را بکن فایده ای نداشت...

    آخر شب برگشتیم مقر.دوباره قسم خورد که دیگر مداحی نمیکنم!

    ساعت 1 نیمه شب بود.خسته و کوفته خوابیدم.قبل از اذان صبح احساس کردم کسی دستم را تکان میدهد.چشمانم را به سختی باز کردم.چهره ی نورانی ابراهیم بالای سرم بود.من را صدا زد و

    گفت:پاشو.الان موقعه اذانه.

    من هم بلند شدم.با خودم گفتم:این بابا انگار نمیدونه خستگی یعنی چی؟!

    ابراهیم بچه های دیگر را هم صدا زد.بعد هم اذان گفت و نماز نماز جماعت صبح را برپا کرد.بعد از نماز و تسبیحات ابراهیم شروع به خواندن دعا کرد.بعد هم مداحی حضرت زهرا (س)!!!!!!!!

    اشعار زیبای ابراهیم اشک چشمان همه بچه ها را جاری کرد.من هم که دیشب قسم خوردن ابراهیم را دیده بودم از همه بیشتر تعجب کردم و.لی چیزی نگفتم.بعد از خوردن صبحانه به همراه بچه ها به سمت

    سومار برگشتیم.

    بین راه دائم در فکر کارهای عجیب او بودم.ابراهیم نگاه معنا داری به من کرد و گفت:میخواهی بپرسی با اینکه قسم خوردم چرا روضه خواندم؟

    گفتم:خب آره.شما دیشب قسم خوردی که....

    پرید تو حرفم و گفت:

    چیزی که میگویم تا زنده ام جایی نقل نکن

    بعد کمی مکث کرد و ادامه داد:

    دیشب خواب به چشمم نمی آمد.اما نیمه های شب کمی خوابم برد.

    نگو نمیخوانم.ما تو را دوست داریم.هر کس گفت بخوان تو هم بخوان

    دیگر گریه امان صحبت کردن به او نمی داد.ابراهیم بعد از آن به مداحی کردن ادامه داد...

    منبعجزیره مجنون




    موضوع:

    نویسنده : مرصاد
    سه شنبه 93/11/21 2:4 عصر


    من عاشق محمدم

    از تروریسم متنفرم

    توهین به پیامبران الهی را محکوم میکنم...

     




    موضوع:

    نویسنده : مرصاد
    پنج شنبه 93/11/2 1:35 صبح


    کاش وقتی بچه هامون مدرسه میرن بهشون بگیم...

    عزیزم من نمی خوام تو بهترین باشی

    من فقط می خوام تو خوشبخت باشی

    اصلا مهم نیست همیشه نمره هاتو 20 بگیری

    جای 20 می تونی 16 بگیری

    اما از دوران مدرسه و کودکیت لذت ببری

    از “ترین” پرهیز کن... 

    خوشبختی جایی هست که خودت رو با کسی مقایسه نکنی

    حتی نخواه خوشبخت ترین باشی

    بخواه که خوشبخت باشی و برای این خواستت تلاش کن همین

    من فکر میکنم از وقتی به دنبال پسوند “ترین” رفتیم،

    خوشبختی از ما گریخت 

    از 19/75 لذت نبردیم چون یکی 20 شده بود 

    از رانندگی با پراید لذت نبردیم چون ماشینای مدل بالاتری تو خیابون بود

    از بودن کنار عشقمون لذت نبردیم

    چون مدرک تحصیلی و پول توی جیبش کمتر از خیلی های دیگه بود

    می خوام بگم خیلی از ما فقط به “بهترین، بیشترین و بالاترین” چسبیدیم

    و نتیجه این نسل های افسرده و همیشه گریان شد 

    شاید لازمه تغییر جهت بدیم

    یا حداقل اجازه ندیم نحسیِ “ترین” دامن بچه هامون رو بگیره 

    کم باشید اما کمترین نباشید!

    و همینطور زیاد باشید اما زیاد ترین نباشید!

     و همیشه شاکر باشید و قانع!





    موضوع:

    نویسنده : مرصاد
    چهارشنبه 93/10/3 11:2 عصر


    گفتم : خدای من ، دقایقی بود در زندگانیم که ھوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه های دیروز بود و ھراس فردا ، بر شانه ھای صبورت بگذارم و آرام برایت بگویم و بگریم ، در آن لحظات شانه ھای تو کجا بود ؟
    گفت: عزیزتر از ھر چه ھست ، تو نه تنھا در آن لحظات دلتنگی ، بلکه در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی ، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه ھستی .
    من ھمچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .

    گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن ھمه دلتنگی ، اینگونه زار بگریم ؟
    گفت : عزیزتر از ھر چه ھست ، اشک تنھا قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند ،اشکھایت به من رسید
    و من یکی یکی بر زنگارھای روحت ریختم تا باز ھم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان ، چرا که تنھا اینگونه میـشود تا ھمیشه شاد بود .

    گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راھم گذاشته بودی ؟
    گفت : بارھا صدایت کردم ، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی ، تو ھرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود ،که عزیزتر از ھر چه ھست از این راه نرو که به ناکجاآباد ھم نخواھی رسید .

    گفتم : پس چرا آن ھمه درد در دلم انباشتی ؟
    گفت : روزی ات دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ، پناھت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ، بارھا گل برایت فرستادم ، کلامی نگفتی ، می خواستم برایم بگویی .آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنھا اینگونه شد که صدایم کردی .

    گفتم : پس چرا ھمان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی ؟
    گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم ، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر ، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد ھم بر خدا گفتن اصرار می کنی ھمان بار اول شفایت می دادم.

    گفتم :مھربانــترینم ، دوستت دارم ...
    گفت : عزیزتر از هرچه هست ، من هم دوستت دارم




    موضوع:

    نویسنده : مرصاد
    دوشنبه 93/9/10 6:23 عصر


    4000 < 1
    هرکه پرسیــد چرا؟
    بــگو
    یک تنــه
    زد به قلبِ
    چهار هزار محافظ شریـعه
    و به آب رسیـد
    عبــاس!




    موضوع:

    نویسنده : مرصاد
    یکشنبه 93/8/11 6:56 عصر


    آفای محترم...

    بانوی عزیز...

    ماه محرم است...

    نمیگویم حسین رادوست بدارید...

    نه اصلا...

    تنهابه احترامش شمشیرنگاه وآرایشتان راغلاف کنید...

    خواهش میکنم...




    موضوع:

    نویسنده : مرصاد
    یکشنبه 93/8/4 12:42 عصر


    مباهله؛روزعزت وافتخارشیعه برشمامبارکباد...




    موضوع:

    نویسنده : مرصاد
    شنبه 93/7/26 8:58 عصر


    مهدی جان

    آلودگی هواکه سهل است!

    آلودگی دلهایمان نیزازحدهشدارگذشته...

    نفس هایمان به شماره افتاده...

    سالهاست زندگی مان؛تعطیل رسمی است...

    هوای باریدن نداری مولاجان؟




    موضوع:

    نویسنده : مرصاد
    جمعه 93/7/25 4:6 عصر


     

    الحمدلله الذی جعلنامن المتمسکین بولایة امیرالمومنین والائمة علیهم السلام

     

    عیدغدیرخم برشمامبارکباد...




    موضوع:

    نویسنده : مرصاد
    یکشنبه 93/7/20 7:14 عصر


    یک روز، یک حدیث
    تصویر برگزیده
    تصویر برگزیده
    دوستان